می دونم یا انجامش میدم مسئله این است

سرفصل های این مقاله

انجام دادن کار با دانستن آن فرق می کند خیلی وقت ها ما فکر میکنیم که یک چیزی را میدانیم

ولی در واقع وقتی کسی از ما توضیح میخواد و وقتی بخوایم انجامش بدیم نمی تونیم این کار را انجام بدیم

چند روز پیش با یکی از دوستانم در یک وبینار شرکت کردیم

واقعیتش اینه که  من ترجیح میدم کلاس هام تنهایی شرکت کنم  تا بتونم تمام تمرکزم روی درس و کلاس  بذارم

اما دوستم اسرار داشت که با هم این رو ببینم و چون میدیدم که اگه قبول نکنم شرکت نمی کنه

بنابراین پذیرفتم که با هم این وبینار را ببیننم هنوز نیم ساعت از وبینار شروع نشده بود شروع کرد به غر زدن

ای بابا اینا که خودم هم بلدم،  این که داره یکسری چیزهای بدیهی و ساده میگه که هر کسی اون رو بلده و …

خلاصه یه ریز داشت غر می زد و کار من هم شده بود آرام کردن اون

همه اش میگفتم عزیزم صبر کن این قراره دو ساعت باشه خیلی زوده واسه قضاوت کردن

به نظرم بذار وبینار تمام بشه اون وقت بشینیم بابت این موضوع حرف بزنیم

اما این باعث می شد چند دقیقه ای آروم باشه و باز هم شروع میکرد به غر زدن

که ما وقت و پولمان راحرام میکنیم حیف این پول و وقتی که داریم هدر میدیم واسه این کلاس آبکی و …..

خالصه دیدم که این حرف ها تمام بشو نیست البته تا حدودی بهش حق می دادم چون واقعا با آن چیزی  که انتظار داشتیم متفاوت بود اما به نظرم قضاوت کردن در این خصوص زود بود چون هنوز کلاس به پایان نرسیده بود

دیدم با این کارش ادامه بده  کلا کلاس را از دست میدیم بهش گفتم

اگه به این رفتارش ادامه بده من مجبورم خودم به تنهایی نگاه کنم

و بهش قول دادم بعد از پایان کلاس در مورد این موضوع با هم حرف بزنیم

بلاخره مجبور شد که تا پایان وبینار صبر کنه اما میدونستم به خاطر این پول و زمانی که خرج چیزی کرده که برخلاف میل اش است حالش بد است

بعد از وبینار

بعد از اتمام وبینار نشستیم با هم حرف زدیم دیدم که خیلی عصبی و ناراحته و گفت دیدی که گفتم چیزی واسه گفتن نداره

دیدی که این همه پول و زمان صرف یک چنین چیز آبکی کردیم دیدی حق با من بود دیدی که …..

گفتم تو تمام چیزهایی که میگید من حتی اجرا کردم اما هر کاری باید در شرایط خودش بررسی کرد

شما با غر زدن باعث میشد که به مواردی هم که ممکنه خوب به نظر برسه نه بگید

 

خواسته ما و انتظار ما/دانستن و انجام دادن

ما در هر وبینار، سمینار، کلاس آموزشی یا هر آموزشی که شرکت می کنیم چهار حالت اتفاق می افتد

1.میدنستیم- 2. نمی دونستیم- 3. قبول داریم- 4.قبول نداریم

حالت اول ما اون را میدانستیم و قبول هم داریم اغلب افراد در چنین شرایطی میگن خودم هم میدانستم این که چیزی نیست اصلا چرا باید در چنین چیزی شرکت میکردم و دائما با خودشان غر می زنند که چرا اینجوریه

قبل از هر چیزی باید بررسی کنید خواسته شما از این کلاس چیه؟ و چه انتظاری از آن دارید؟

برگردیم به داستان دوستم ازش پرسیدم  آیا واقعا تو همه اون چیز هایی که مدرس گفت میدونستی؟ گفت بله

گفتم پس چرا اجرا نمی کنی؟ آیا اون چیزی که میدانی در زندگی ات هم جاری است؟

خیلی وقت ها ما میگیم یک چیزی میدونیم در واقع فقط شنیدیم و در کارهای  روزمره مان برخلاف اون عمل می کنیم

این دانستن نیست تا زمانی دانسته ما به رفتاری منجر نشود که ارزشی ندارد

احتمالا تا حالا پیش اومده که یک کتاب را بصورت روزنامه وار خونده باشید

وقتی که برای بار دوم میخونی کلمات آشنا هستند و فکر می کنید که همه چی رو میدونید ولی وقتی کسی ازتون توضیح بخواد نمی تونید چیزی بگید  چون شما فقط یک روخوانی از آن داشتید نه این که آن را میدونستی

چرا دنبال موارد جدید هستیم؟

ما معمولا وقتی در یک کلاس آموزشی شرک میکنم دائما دنبال موارد جدید میگردیم

و معمولا از مواردی که قبلا به گوشمان خودره بی اعتنا رد میشیم

چرا این اتفاق می افتد؟  چون در حالت پیش فرض مغز ما دوست دارد موارد جدید بشنود و دنبال این موارد می گردد

ولی این ها مواردی نیستند که باعث ایجاد رفتار در ما بشوند چون این رفتارها ار انجام ندادیم

این قبیل موارد  در همان لحظه  حس خوب و احساس آگاهی بالا به ما میدهند

ممکن است باعث تلنگری در ما بشود ولی باعث شکل گیری یک رفتار نمی شود

چه مواردی باعث یادگیری میشود؟ شنیدن یا انجام دادن

فرض کنید کنید که شما قراره دو تا کتاب بخونید کتاب اول در مورد فوتبال است

که شما خیلی چیز ها در مورد آن میدانید ولی کتاب دوم در مورد کریکت است که شما هیچ گونه اطلاعی از آن ندارید

کدام یک راحتتر در حافظه شما ثبت می شود؟ قائدتا فوتبال

چون قبلا در مورد اون شنیدید بنابراین بهتر و راحتر آن را یاد میگیرید و احتمالا تمرین خواهید کرد

بنابراین ناشناخته بودن موضوع در وحله اول خوشانید است که من دارم مطالب جدید زیادی یاد میگیرم ولی در واقع شما نمی توانید از همه این مطالب استفاده کنید

دراینجا نمیخوام بگم که اصلا دنبال اطلاعات جدید نباشید

اتفاقا این موارد جدید است که به تدریج باعث شکل گیری یک رفتار جدید در ما می شود

اما اگر در یک کلاسی شرکت کردید و دیدی که و همه چیز جدید است

این نشان میده که شما تا حالا در این مورد کاری نکردید افراد موفق و کسانی که در حوزه خودشان جزء ده درصد بالای بالا هستند

معمولا در هر وبینار و سمیناری که شرکت میکنند فقط یک یا دو نکته ممکن است برایشان تازگی داشته باشه

یا شاید واسته تون اتفاق افتاده باشه که وقتی در حوزه خودتان 30 تا 40 منابع مورد نیاز را مطالعه میکنید

می بینید اطلاعات در بقیه منابع مشترک است به عبارتی نقاط مشترک زیادی دارند

و فقط موارد محدودی است که متفاوت هستند و برای ما آدم ها هم این اتفاق رخ میده وقتی بعد از یک مدت که منابع زیادی در مورد رشته خودتان مطالعه کردید بعد از یک مدت اغلب منابع برایتان انگار تکرار میشن  این نشان میده که شما رشد کرده اید

مقاله هفت عادتی که زندگی شما را متحول میکنند را هم مطالعه  کنید

نتیجه گیری

من خودم در وبیناری که در اوایل متن بیان کردم فقط یک نکته گرفتم و تمام چیزهایی که میگفت میدونستم

و برخلاف دوستم تا حدودی هم انجام  میدادم و  اجرا میکردم من تنها نکته ای که گرفتم این بود

که از شیوه اجرای مدرس درس بگیرم یکسری اشتباهات داشت که من خودم را موظف کردم که انجام ندم

به عبارتی هضم تجربه کردم و با بررسی کردن دیدم که می ارزید در چنین وبیناری شرکت کردم این نکته میتونه بعدا بسیار به من کمک کند

و دوما با غر نزدن به خودم این فرصت را دادم که تمام توجه ام را به مطالبی که میگفت متمرکز کنم

 

دیدگاهتان را بنویسید