چگونه هدف گذاری اسمارت داشته باشیم

سرفصل های این مقاله

تا حالا چند بار هدف گذاری کردید ولی بهش نرسیدید یا وقتی بهش رسیدید که خیلی دیر شده است؟

یادم میاد که هر سال اوایل سال که میشد به خودم قول میدادم که امسال به یک یا دو هدفم برسم

ولی  دو ماه که از سال می گذشت یا هدفم را فراموش کرده بودم و خبری از هدف نبود یا اینکه شکست خورده بودم

فکر کنم این تجربه ای باشد که اغلب ما داریم

ما خیلی وقت ها هدف میزاریم ولی بعدش میبینیم که خبری از دستیابی به هدف نیست آن را رها میکنیم

وقتشه که که بهش شک کنید شاید اون تصوری که از هدفگذاری دارید اشتباه بوده است

یعنی اون شرایط ایده آلی که واسه خودتان تصور کردید اصلا هدف نبوده

و بعد از اینکه به اون هدفت نرسیدید خیلی از خودتان شاکی شدید و تصمیم گرفتید که اصلا هدف گذاری نکنید

چون فکر کردید که اصلا هدف گذاری فایده ای نداره یک چیز چرت و بیخودی است

ما در این مقاله سعی میکنیم یکی از روش های هدفگذاری را تشریح کنیم که کمک بکند بتوانید درست هدفگذاری کنید

 

هدف چیست

اگر هدف را درکتابها اینترنت و مجلات خوانده باشید متوجه میشوید که تعاریف گوناگونی دارید

و همه این ها هم درست است بعضی از تعاریف سخت و بعضی ها راحتتر بیان شده اند

یکی از ساده ترین تعاریف هدف که من خیلی دوستش داریم این است که:

هدف چیزیه به اندازه کافی دور از دسترس که ما واسه رسیدن به آن به برنامه نظام مند نیاز داریم

هدف یک شرایط مطلوبی است که ما میخواهیم به آنجا برسیم

هدف یک آرزو، ایده یا رویایی است که ما برای رسیدن به آن باید یک برنامه اجرایی برای آن داشته باشیم

ما انسان ها ذاتا هدف جو هستیم و دوست داریم در راستای اهدفمان حرکت کنیم.

فرض کنید که شما هر روز بیدار شوید ولی هیچ کاری نداشته باشد که انجام بدهید

شاید ابتدا این وضعیت خوشایند به نظر برسد ولی بعد از چند روز کلافه کننند میشه

و دوست دارید یک کاری انجام دهید و خودتان را از این سردگمی رها کنید.

ممکن است که این سوال برای مان شکل گرفته باشد که چرا اینجا هستیم؟

و ماهیت زندگی ما چیست؟

یا به عبارتی از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و به کجا خواهیم رفت؟

چرا ازدواج میکنیم؟ چرا تولید مثل میکنیم؟ چرا کار میکنیم؟

چرا سال ها عمرمان صرف درس خواندن میکنیم؟

آیا واسه این کارها رسالتی دارید یا طبق عادت انجام میدهید یا نمی دانید؟ اگر واقعا نمیدانید پس چرا انجامش میدهید

چرا باید هدف گذاری کنیم

جهت دادن به زندگی

ما زمانی که هدف نداریم سردرگم هستیم و به عبارتی باد به هر جهتی بوزد ما را با خودش خواهد برد

یا هر وقت کاری که صدایی بلند داشته باشد ما به آن توجه میکنیم

اغلب آدم ها در چنین شرایطی به جای توجه به موارد مهم و با ارزش به موارد اضطراری توجه می کنند.

احساس رضایت از زندگی می شود:

وقتی هدف میزاریم یعنی تعیین میکنیم که چه چیزی برای ما مهم هست تا توجه و تمرکز خود را روی آن موارد بذاریم

بنابراین چون میدانیم که باید چکار کنیم پس احساس خوشایندی نسبت به خودمان داریم و حالمان خوب است

شانس رسیدن به موفقت را بالا میبرد

: وقتی هدف تعیین میکنید موانع احتمالی را شناسایی میکنید  و  آنها را برطرف میکنید بنابراین شانس رسیدن به موفقیت بالاتر میرود

اندازه گیری پیشرفت:

وقتی هدفی نداشته باشیم معیاری جهت سنجش نداریم

ولی وقتی هدف گذاری میکنیم میتوانیم خودمان را ارزیابی بکنیم که آیا الان در شرایط درستی هستیم یا نه

و اینکه چقدر تا رسیدن به هدف فاصله داریم.

باعث افزایش سلامتی جسمانی میشود:

کسانی که هدف دارند چون احساس کنترل روی زندگی دارند بنابراین باعث افزایش سلامت جسمانی میشود.

تحقیقی توسط دکتر کوهن و همکارانش با بررسی اطلاعات 130 هزار مرد و زن دریافتند افرادی که حس هدفمندی کمتری دارد

احتمال بیشتری دارد که دچار سکته‌ی مغزی، حمله قلبی و یا بیماری‌های عروقی تصلب شرائین که نیازمند جراحیست، شوند.

مقاله چرا باید در زندگی هدف داشته باشیم را حتما مطالعه کنید

باور های غلط در مورد هدف گذاری

هدف گذاری بلد نیستم:

معمولا خیلی از افراد فکر میکنند که حتما باید تخصص خاصی داشته باشند تا بتوانند هدفگذاری کنند

در حالی که هدفگذاری یک مهارت است و لازمه هر  مهارتی تمرین و تکرار است

هیچ کدام از ما با مهارت رانندگی، نوشتن یا هر مهارت دیگری به دنیا نیامده ایم

این مهارت را با تمرین و تکرار یاد گرفتیم هدف گذاری هم نیازمند تمرین و تکرار است

چون زندگی غیر قابل پیشبینی است پس هدف گذاری کارساز نیست:

اتفاقا چون زندگی غیر قابل پیشبینی است هدفگذاری لازمه زندگی امرزوه است

فرض کنید که یک هواپیما میخواهد از شهر A  به شهر B  بروید

وقتی هواپیما از زمین بلند میشود ممکن است که بارها درطول پرواز از مسیر اصلی اش منحرف شود

ولی با توجه به تکنولوژی داخل هواپیما و مهارت خلبان به درستی در مقصد مورد نظر فرود می آید.

در هدف گذاری هم همنطور است یعنی ممکن است که حوادث پیش بینی نشده و غیر مطرقبه رخ دهد

ولی چون ما هدف داریم میتوانیم به هدفمان برگردیم

در ذهنم نگه میدارم نیازی به هدف گذاری ندارم

هدف تا زمانی که نوشته نشود که یک رویا، آرزو و یک ایده است.

ما زمانی که هدفمان مینویسم رنگ واقعیت به آن میدهیم و نسبت به انجام آن متعهد و جدی میشویم

شکست قبلی:

خیلی ها قبلا یک هدف تعیین کرده اند ولی چون به آن نرسیدند فکر میکنند که هدف اهمیت یا ارزش ندارد

اغلب افراد وقتی یک کاری انجام میدهند و مطابق میلشان نیست تمایل دارند آن را به همه تعمیم بدهند

مثلا فرض کنید که به یک نفر مبلغی پول دادید و به هر طریقی آن فرد پول شما را برنمیگرداند

درچنین مواقعی اغلب افراد میگویند که دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد، همه دزد شده اند و…..

یعنی یک اتفاق را به همه تعمیم میدهند در هدف گذاری هم همین طور است

یعنی یک شکست را به این تعمیم میدهیم که هدف گذاری ارزش ندارد درحالی که ممکن است که درست هدف گذاری نکرده باشد.

 

چگونه هدف گذاری کنیم

یکی از روش های هدف گذاری که امرزوه خیلی ها رایج است هدف گذاری اسمارت است.

SMART مخفف 5 کلمه است به نام Specific( مشخص)، measurable ( قابل اندازه گیری)، achievable( دست یافتنی)، relevant( مرتبط) و time based (زمان دار) در زیر به هرکدام ازاین موارد اشاره میکنیم.

Specific( مشخص باشد)

یک هدف چقدر باید مشخص باشد. هر چه یک هدف مشخص تر باشد شانس رسیدن به آن بالا تر میرود

مثلا کسی که هدف میگذارد که میخوام وزنم کم کنم یک هدف گنگ است.

اما هدف “من میخوام وزنم به 70 کیلو گرم برسانم” یک سطح مشخص و واضح تر است.

Measurable( قابل اندازه گیری)

اینجا باید تعیین کنید که آیا هدفی که تعیین کردید می توان آن را در طول زمان سنجید

یعنی اینکه به کجا باید برسم.اینجا میشخص میکنید که الان کجا هستم و چقدر با هدفم فاصله دارم

مثلا فردی هدف گذاشته که میخواهد درمدت سه ماه وزنش را از 80 کیلوگرم به 74 کیلو برساند

در این مدت باید 6 کیلو گرم وزن کم کند یعنی ماهی دو کیلوگرم.

این فرد تا حالا هیچگونه ورزشی انجام نمیداده و روزانه حدود 2000کالری مصرف میکند

تصمیم گرفته است که در این مدت روزی نیم ساعت ورزش کند و کالری دریافتی اش را از دو هزار به 1400 کالری برساند.

یعنی وعده غذایی اش را یک سوم کمتر کند در اینجا ما  به این رسیدیم که روزانه چکار کنیم

achievable (دست یافتنی باشد)

یعنی اینکه آیا این هدف را می شود در این برحه زمانی انجام داد یا صرفا یک خیال پردازی، و توهم است

مثلا کسی که هدف تعیین میکند که میخواهم در دو ماه آینده یک کتاب بنویسم نیاز دارد که روزی 5 الی 6 ساعت روی آن کار کند

ولی این فرد یک کار تمام وقت دارد و دو تا فرزند هم دارد قائدتا چنین زمانی در زندگی ندارد که روی آن وقت بگذارد

نهایت اش روزی یک تا یک و نیم ساعت میتواند وقت روی پروژه اش بگذارد پس این نمیتواند یک هدف دست یافتنی باشد.

Relevant (مرتبط باشد)

یعنی اینکه آیا این هدف که من تعیین کردم با توانایی ها ، محدودیت ها و ظرفیت های من مرتبط هست یا نه.

آیا جزء دغدغه روزانه من میشه یا نه.

مثلا فرض کنید که یک فردی دانشجو است و یک شغل نیمه وقت هم دارد

این فرد تصمیم میگیرد که روزی یک ساعت روی نواختن یک ساز وقت بذارد و تصمیم میگیرد که سال بعد یک کنسرت برگذار بکند.

این هدف نه مربوط به زندگی الان اش است و نه دغدغه ها و برنامه های روزانه اش است.

بنابراین در راستای آن تلاشی نمی کند و نه میتواند تلاشی هم بکند

time based (زمان دار باشد)

هدف و زمان بسیار به هم وابسته هستند اگر هدفی که تعیین کردید را به یک بازه زمانی گره نزنید یا به یک تاریخ وصل نکنید نمی توانید به آن  پایبند باشید چون در راستای آن تلاشی نمی کنید.

یعنی شما هدف تان را به امان خدا گذاشتید. شما وقتی هدفی تعیین میکنید باید چنین وقتی در زندگی داشته باشید

مثلاوقتی که هدف میگذارید که میخواهیدهر روز 2 ساعت ورزش کنید باید یک چنین زمانی داشته باشیدوگرنه در حد رویا و آرزو باقی می ماند.

ما با هدف گذاری است که تعیین میکنیم در زندگی چه چیزی برای ما مهم است و دوست داریم در راستای آن کاری انجام بدهیم.

در زندگی دنبال هر چه بگردیم همان را پیدا میکنیم.

دیدگاهتان را بنویسید